عبد الملك الثعالبي النيسابوري ( مترجم : محمود هدايت )

13

شاهنامهء ثعالبى در شرح احوال سلاطين ايران ( فارسى )

بود در خواب ديد سه تن بقصر او داخل شدند و يكى از آنان با گرز گاو سرى او را مضروب ساخته بر زمين افكند و كارد از ميان بركشيد و بدنش را دريد و او را دو تا كرده محكم بست و بقلّهء دماوندش برده در چاهى محبوس كرد . ضحاك با وحشت زياد از خواب پريده چنان فريادى برآورد كه تمام ساكنين قصر از خواب پريدند . همسرانش به دو گفتند اى پادشاه روى زمين چه شد ؟ و چه بر تو رسيد كه در ميان قصر خود و گماشتگان درگاه و خدمهء دربار با توانائىاى كه در خود تست چنين متوحّشى ؟ گفت نپرسيد كه اگر آنچه در خواب ديده‌ام براى شما حكايت كنم بيش از من وحشت بر شما مستولى شود باصرار و زارى و تمنّى او را گفتند پادشاها خواب خود را بگو شايد بتوانيم دفع شر كرده ضرر آن را بر طرف سازيم ضحاك آنچه در خواب ديده بود بگفت زنان بكلمات شيرينش دلدارى داده گفتند غم مدار كه آنچه غالبا مايهء ترس است بوقوع نپيوندد ولى تو بايد معبّرين و منجّمين را مجتمع ساخته تعبير اين خواب و عاقبت كار خود را از آنان سؤال و در خصوص آنچه ممكن است مفيد يا مضر به حال تو باشد با آنان مشاوره كنى و با احتياط كامل خود را محافظت نمائى و هشيار باشى تا طالع سعدت پديد آيد ضحاك قول آنانرا پسنديده كار بست و بامدادان كسانى را كه زنان گفته بودند خبر كرد و موضوع را بدانان گفته تعبير خواب خود را استفسار و پرسيد چه بر سر او خواهد آمد و چه آتيه‌اى در انتظار اوست معبّرين و منجّمين كه سه روز براى تفكّر و تعمّق و مشورت تحصيل اجازه كرده بودند چهارمين روز احضار شدند و جواب از آنان خواست چون ديد براى فرار از اظهار حقيقت برآنند كه بتجامل و تمجمج و اطناب و ابهام پردازند بخشم و غضب درآمده امر داد كه اگر صريحا سخن نگفته حقيقت را مكتوم دارند سرشان را از تن جدا سازند يكى از آنان پيش آمده گفت : پادشاها هزار سال است سلطنت ميكنى و از تمام پيشينيان در بزرگى و قدرت و سعادت گذرانده‌اى بشر نيز الى الابد پايدار نماند هر مولودى را مرگ و هر ملكى را زوال است رؤيا و طالع تو نيز دال بر وقايعى است كه من ياراى گفتن آن را ندارم همين كه ضحاك امر به گفتن داد گفت تو بدست جوانى از خاندان سلاطين كه هنوز متولّد نشده هلاك خواهى شد و ملكت بدست او خواهد افتاد و جهانرا همچنانكه تو از ظلم آكنده‌اى از عدل سرشار